☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی عشق › بیان وادی عشق

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بعد ازین وادی عشق آید پدید — غرق آتش شد کسی کانجا رسید

کس درین وادی به جز آتش مباد — وانک آتش نیست عیشش خوش مباد

عاشق آن باشد که چون آتش بود — گرم رو سوزنده و سرکش بود

عاقبت اندیش نبود یک زمان — در کشد خوش خوش بر آتش صد جهان

لحظه‌ای نه کافری داند نه دین — ذره‌ای نه شک شناسد نه یقین

نیک و بد در راه او یکسان بود — خود چو عشق آمد نه این نه آن بود

ای مباحی این سخن آن تونیست — مرتدی تو، این به دندان تو نیست

هرچ دارد، پاک دربازد به نقد — وز وصال دوست می‌نازد به نقد

دیگران را وعدهٔ فردا بود — لیک او را نقد هم اینجا بود

تا نسوزد خویش را یک بارگی — کی تواند رست از غم خوارگی

تا بریشم در وجود خود نسوخت — در مفرح کی تواند دل فروخت

می‌تپد پیوسته در سوز و گداز — تا بجای خود رسد ناگاه باز

ماهی از دریا چو بر صحرا فتد — می‌تپد تا بوک در دریا فتد

عشق اینجا آتشست و عقل دود — عشق کامد در گریزد عقل زود

عقل در سودای عشق استاد نیست — عشق کار عقل مادر زاد نیست

گر ز غیبت دیده‌ای بخشند راست — اصل عشق اینجا ببینی کز کجاست

هست یک یک برگ از هستی عشق — سر ببر افکنده از مستی عشق

گر ترا آن چشم غیبی باز شد — با تو ذرات جهان هم راز شد

ور به چشم عقل بگشایی نظر — عشق را هرگز نبینی پا و سر

مرد کارافتاده باید عشق را — مردم آزاده باید عشق را

تو نه کار افتاده‌ای نه عاشقی — مرده‌ای تو، عشق را کی لایقی

زنده دل باید درین ره صد هزار — تا کند در هرنفس صد جان نثار

← Önceki 165 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı