☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی عشق › حکایت خواجه‌ای که عاشق کودکی فقاع فروش شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خواجه‌ای از خان و مان آواره شد — وز فقاعی کودکی بی‌چاره شد

شد ز فرط عشق سودایی ازو — گشت سر غوغای رسوایی ازو

هرچ او را بود اسباب و ضیاع — می‌فروخت و می‌خرید از وی فقاع

چون نماندش هیچ، بس درویش شد — عشق آن بی‌دل یکی صد بیش شد

گرچه می‌دادند نان او را تمام — گرسنه بودی و سیر از جان مدام

زانک چندانی که نانش می‌رسید — جمله می‌برد و فقاعی می‌خرید

دایما بنشسته بودی گرسنه — تا خرد یک دم فقاعی صد تنه

سایلی گفتش که ای آشفته کار — عشق چه بود سر این کن آشکار

گفت آن باشد که صد عالم متاع — جمله بفروشی برای یک فقاع

تا چنین کاری نیفتد مرد را — او چه داند عشق را و درد را

← Önceki 166 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı