☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی استغنا › حکایت شیخی خرقه‌پوش که عاشق دختر سگبان شد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود شیخی خرقه پوش و نامدار — برد از وی دختر سگبان قرار

شد چنان در عشق آن دلبر زبون — کز دلش می‌زد چو دریا موج خون

بر امید آنک بیند روی او — شب بخفتی با سگان در کوی او

مادر دختر از آن آگاه شد — گفت شیخا چون دلت گم‌راه شد

پیر اگر بر دست دارد این هوس — پیشهٔ ما هست سگبانی و بس

رنگ ماگیری و سگبانی کنی — بعد سالی عقد و مهمانی کنی

چون نبود آن شیخ اندر عشق سست — خرقه را بفکند و شد در کار چست

با سگی در دست در بازار شد — قرب سالی از پی این کار شد

صوفی دیگر که بودش هم نفس — چون چنانش دید گفت ای هیچ کس

مدت سی سال بودی مرد مرد — این چرا کردی و هرگز این که کرد

گفت ای غافل مکن قصه دراز — زانک اگر پرده کنی زین قصه باز

حق تعالی داند این اسرار را — با تو گرداند همی این کار را

چون ببیند طعنهٔ پیوست تو — سگ نهد از دست من بر دست تو

چند گویم این دلم از درد راه — خون شد و یک دم نیامد مرد راه

من ببیهوده شدم بسیار گوی — وز شما یک تن نشد اسرارجوی

گر شما اسرار دان ره شوید — آنگهی از حرف من آگه شوید

گر بگویم بیش ازین در ره بسی — جمله در خوابید، کو رهبر کسی

← Önceki 184 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı