☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › بیان وادی استغنا › حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن مگس می‌شد ز بهر توشه‌ای — دید کندوی عسل در گوشه‌ای

شد ز شوق آن عسل دل داده‌ای — در خروش آمد که کو آزاده‌ای

کز من مسکین جوی بستاند او — در درون کندوم بنشاند او

شاخ وصلم گر ببرآید چنین — منج نیکوتر بود در انگبین

کرد کارش را کسی، بیرون شوی — در درون ره دادش و بستد جوی

چون مگس را با عسل افتاد کار — پای و دستش در عسل شد استوار

در طپیدن سست شد پیوند او — وز چخیدن سخت‌تر شد بند او

در خروش آمد که ما را قهر کشت — وانگبینم سخت‌تر از زهر کشت

گر جوی دادم، دو جو اکنون دهم — بوک ازین درماندگی بیرون جهم

کس درین وادی دمی فارغ مباد — مرد این وادی به جز بالغ مباد

روزگاریست ای دل آشفته کار — تا به غفلت می‌گذاری روزگار

عمر در بی‌حاصلی بردی به سر — کو کنون تحصیل را عمری دگر

خیز و این وادی مشکل قطع کن — بازپر، وز جان وز دل قطع کن

زانک تا با جان و بادل هم بری — مشرکی وز مشرکان غافل‌تری

جان برافشان در ره و دل کن نثار — ورنه ز استغنی بگردانند کار

← Önceki 183 / 226 Sonraki →

Anlam Arayışı