☪ Anlam Arayışı

← Mantıku't-Tayr

منطق‌الطیر › فی‌وصف حاله › حکایت ابوسعید مهنه با قایمی که شوخ بر بازوی او می‌آورد

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بوسعید مِهنه در حمّام بود — قایِمش افتاده‌مردی خام بود

شوخِ شیخ آورد تا بازوی او — جمع کرد آن جمله پیش روی او

شیخ را گفتا بگو ای پاک‌جان — تا جوان‌مردی چه باشد در جهان؟

شیخ گفتا شوخ پنهان کردنست — پیش چشم خلق، ناآوردنست

این جوابی بود بر بالای او — قایِم افتاد آن زمان در پای او

چون به نادانیِّ خویش اقرار کرد — شیخ خوش شد، قایم استغفار کرد

خالقا، پروردگارا ، مُنْعِما — پادشاها، کارسازا ، مُکْرِما

چون جوانمردیِّ خلق عالَمی — هست از دریای فضلت شبنمی

قایم مطلق تویی اما به ذات — وز جوانمردی نیایی در صفات

شوخی و بی‌شرمیِ ما در گذار — شوخ ما را پیش چشم ما میار

← Önceki 226 / 226

Anlam Arayışı