☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۴۱ - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خران

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

روزها آن آهوی خوش‌ناف نر — در شکنجه بود در اصطبل خر

مضطرب در نزع چون ماهی ز خشک — در یکی حقه معذب پشک و مشک

یک خرش گفتی که ها این بوالوحوش — طبع شاهان دارد و میران خموش

وآن دگر تسخر زدی کز جزر و مد — گوهر آوردست کی ارزان دهد

وآن خری گفتی که با این نازکی — بر سریر شاه شو گو متکی

آن خری شد تخمه وز خوردن بماند — پس برسم دعوت آهو را بخواند

سر چنین کرد او که نه رو ای فلان — اشتهاام نیست هستم ناتوان

گفت می‌دانم که نازی می‌کنی — یا ز ناموس احترازی می‌کنی

گفت او با خود که آن طعمهٔ توست — که از آن اجزای تو زنده و نوست

من الیف مرغزاری بوده‌ام — در زلال و روضه‌ها آسوده‌ام

گر قضا انداخت ما را در عذاب — کی رود آن خو و طبع مستطاب

گر گدا گشتم گدارو کی شوم — ور لباسم کهنه گردد من نوم

سنبل و لاله و سپرغم نیز هم — با هزاران ناز و نفرت خورده‌ام

گفت آری لاف می‌زن لاف‌لاف — در غریبی بس توان گفتن گزاف

گفت نافم خود گواهی می‌دهد — منتی بر عود و عنبر می‌نهد

لیک آن را کی شنود صاحب‌مشام — بر خر سرگین‌پرست آن شد حرام

خر کمیز خر ببوید بر طریق — مشک چون عرضه کنم با این فریق

بهر این گفت آن نبی مستجیب — رمز الاسلام فی‌الدنیا غریب

زانک خویشانش هم از وی می‌رمند — گرچه با ذاتش ملایک هم‌دمند

صورتش را جنس می‌بینند انام — لیک از وی می‌نیابند آن مشام

هم‌چو شیری در میان نقش گاو — دور می‌بینش ولی او را مکاو

ور بکاوی ترک گاو تن بگو — که بدرد گاو را آن شیرخو

طبع گاوی از سرت بیرون کند — خوی حیوانی ز حیوان بر کند

گاو باشی شیر گردی نزد او — گر تو با گاوی خوشی شیری مجو

← Önceki 714 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı