← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۶۱ - صاحبدلی دید سگ حامله در شکم آن سگبچگان بانگ میکردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایدهها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن یکی میدید خواب اندر چله — در رهی ماده سگی بد حامله
ناگهان آواز سگبچگان شنید — سگبچه اندر شکم بد ناپدید
بس عجب آمد ورا آن بانگها — سگبچه اندر شکم چون زد ندا
سگبچه اندر شکم ناله کنان — هیچکس دیدست این اندر جهان
چون بجست از واقعه آمد به خویش — حیرت او دم به دم میگشت بیش
در چله کس نی که گردد عقده حل — جز که درگاه خدا عز و جل
گفت یا رب زین شکال و گفت و گو — در چله وا ماندهام از ذکر تو
پر من بگشای تا پران شوم — در حدیقهٔ ذکر و سیبستان شوم
آمدش آواز هاتف در زمان — که آن مثالی دان ز لاف جاهلان
کز حجاب و پرده بیرون نامده — چشم بسته بیهده گویان شده
بانگ سگ اندر شکم باشد زیان — نه شکارانگیز و نه شب پاسبان
گرگ نادیده که منع او بود — دزد نادیده که دفع او شود
از حریصی وز هوای سروری — در نظر کند و بلافیدن جری
از هوای مشتری و گرمدار — بی بصیرت پا نهاده در فشار
ماه نادیده نشانها میدهد — روستایی را بدان کژ مینهد
از برای مشتری در وصف ماه — صد نشان نادیده گوید بهر جاه
مشتری کو سود دارد خود یکیست — لیک ایشان را درو ریب و شکیست
از هوای مشتری بیشکوه — مشتری را باد دادند این گروه
مشتری ماست الله اشتری — از غم هر مشتری هین برتر آ
مشتریی جو که جویان توست — عالم آغاز و پایان توست
هین مکش هر مشتری را تو به دست — عشقبازی با دو معشوقه بدست
زو نیابی سود و مایه گر خرد — نبودش خود قیمت عقل و خرد
نیست او را خود بهای نیم نعل — تو برو عرضه کنی یاقوت و لعل
حرص کورت کرد و محرومت کند — دیو همچون خویش مرجومت کند
همچنانک اصحاب فیل و قوم لوط — کردشان مرجوم چون خود آن سخوط
مشتری را صابران در یافتند — چون سوی هر مشتری نشتافتند
آنک گردانید رو زان مشتری — بخت و اقبال و بقا شد زو بری
ماند حسرت بر حریصان تا ابد — همچو حال اهل ضروان در حسد