☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیه‌السلام کی جبرئیل علیه‌السلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چونک صانع خواست ایجاد بشر — از برای ابتلای خیر و شر

جبرئیل صدق را فرمود رو — مشت خاکی از زمین بستان گرو

او میان بست و بیامد تا زمین — تا گزارد امر رب‌العالمین

دست سوی خاک برد آن مؤتمر — خاک خود را در کشید و شد حذر

پس زبان بگشاد خاک و لابه کرد — کز برای حرمت خلاق فرد

ترک من گو و برو جانم ببخش — رو بتاب از من عنان خنگ رخش

در کشاکشهای تکلیف و خطر — بهر لله هل مرا اندر مبر

بهر آن لطفی که حقت بر گزید — کرد بر تو علم لوح کل پدید

تا ملایک را معلم آمدی — دایما با حق مکلم آمدی

که سفیر انبیا خواهی بدن — تو حیات جان وحیی نی بدن

بر سرافیلت فضیلت بود از آن — کو حیات تن بود تو آن جان

بانگ صورش نشات تن‌ها بود — نفخ تو نشو دل یکتا بود

جان جان تن حیات دل بود — پس ز دادش داد تو فاضل بود

باز میکائیل رزق تن دهد — سعی تو رزق دل روشن دهد

او بداد کیل پر کردست ذیل — داد رزق تو نمی‌گنجد به کیل

هم ز عزرائیل با قهر و عطب — تو بهی چون سبق رحمت بر غضب

حامل عرش این چهارند و تو شاه — بهترین هر چهاری ز انتباه

روز محشر هشت بینی حاملانش — هم تو باشی افضل هشت آن زمانش

هم‌چنین برمی‌شمرد و می‌گریست — بوی می‌برد او کزین مقصود چیست

معدن شرم و حیا بد جبرئیل — بست آن سوگندها بر وی سبیل

بس که لابه کردش و سوگند داد — بازگشت و گفت یا رب العباد

که نبودم من به کارت سرسری — لیک زانچ رفت تو داناتری

گفت نامی که ز هولش ای بصیر — هفت گردون باز ماند از مسیر

شرمم آمد گشتم از نامت خجل — ورنه آسانست نقل مشت گل

که تو زوری داده‌ای املاک را — که بدرانند این افلاک را

← Önceki 738 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı