← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر پنجم › بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیهالسلام کی جبرئیل علیهالسلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیر
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چونک صانع خواست ایجاد بشر — از برای ابتلای خیر و شر
جبرئیل صدق را فرمود رو — مشت خاکی از زمین بستان گرو
او میان بست و بیامد تا زمین — تا گزارد امر ربالعالمین
دست سوی خاک برد آن مؤتمر — خاک خود را در کشید و شد حذر
پس زبان بگشاد خاک و لابه کرد — کز برای حرمت خلاق فرد
ترک من گو و برو جانم ببخش — رو بتاب از من عنان خنگ رخش
در کشاکشهای تکلیف و خطر — بهر لله هل مرا اندر مبر
بهر آن لطفی که حقت بر گزید — کرد بر تو علم لوح کل پدید
تا ملایک را معلم آمدی — دایما با حق مکلم آمدی
که سفیر انبیا خواهی بدن — تو حیات جان وحیی نی بدن
بر سرافیلت فضیلت بود از آن — کو حیات تن بود تو آن جان
بانگ صورش نشات تنها بود — نفخ تو نشو دل یکتا بود
جان جان تن حیات دل بود — پس ز دادش داد تو فاضل بود
باز میکائیل رزق تن دهد — سعی تو رزق دل روشن دهد
او بداد کیل پر کردست ذیل — داد رزق تو نمیگنجد به کیل
هم ز عزرائیل با قهر و عطب — تو بهی چون سبق رحمت بر غضب
حامل عرش این چهارند و تو شاه — بهترین هر چهاری ز انتباه
روز محشر هشت بینی حاملانش — هم تو باشی افضل هشت آن زمانش
همچنین برمیشمرد و میگریست — بوی میبرد او کزین مقصود چیست
معدن شرم و حیا بد جبرئیل — بست آن سوگندها بر وی سبیل
بس که لابه کردش و سوگند داد — بازگشت و گفت یا رب العباد
که نبودم من به کارت سرسری — لیک زانچ رفت تو داناتری
گفت نامی که ز هولش ای بصیر — هفت گردون باز ماند از مسیر
شرمم آمد گشتم از نامت خجل — ورنه آسانست نقل مشت گل
که تو زوری دادهای املاک را — که بدرانند این افلاک را