☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۰۳ - حکایت آن پادشاه و وصیت کردن او سه پسر خویش را کی درین سفر در ممالک من فلان جا چنین ترتیب نهید و فلان جا چنین نواب نصب کنید اما الله الله به فلان قلعه مروید و گرد آن مگردید

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود شاهی شاه را بد سه پسر — هر سه صاحب‌فطنت و صاحب‌نظر

هر یکی از دیگری استوده‌تر — در سخا و در وغا و کر و فر

پیش شه شه‌زادگان استاده جمع — قرة العینان شه هم‌چون سه شمع

از ره پنهان ز عینین پسر — می‌کشید آبی نخیل آن پدر

تا ز فرزند آب این چشمه شتاب — می‌رود سوی ریاض مام و باب

تازه می‌باشد ریاض والدین — گشته جاری عینشان زین هر دو عین

چون شود چشمه ز بیماری علیل — خشک گردد برگ و شاخ آن نخیل

خشکی نخلش همی‌گوید پدید — که ز فرزندان شجر نم می‌کشید

ای بسا کاریز پنهان هم‌چنین — متصل با جانتان یا غافلین

ای کشیده ز آسمان و از زمین — مایه‌ها تا گشته جسم تو سمین

عاریه‌ست این کم همی‌باید فشارد — کانچ بگرفتی همی‌باید گزارد

جز نفخت کان ز وهاب آمدست — روح را باش آن دگرها بیهدست

بیهده نسبت به جان می‌گویمش — نی بنسبت با صنیع محکمش

← Önceki 968 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı