← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر ششم › بخش ۱۳۱ - باز آمدن به شرح قصهٔ شاهزاده و ملازمت او در حضرت شاه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شاهزاده پیش شه حیران این — هفت گردون دیده در یک مشت طین
هیچ ممکن نه ببحثی لب گشود — لیک جان با جان دمی خامش نبود
آمده در خاطرش کین بس خفیست — این همه معنیست پس صورت ز چیست
صورتی از صورتت بیزار کن — خفتهای هر خفته را بیدار کن
آن کلامت میرهاند از کلام — وان سقامت میجهاند از سقام
پس سقام عشق جان صحتست — رنجهااش حسرت هر راحتست
ای تن اکنون دست خود زین جان بشو — ور نمیشویی جز این جانی بجو
حاصل آن شه نیک او را مینواخت — او از آن خورشید چون مه میگداخت
آن گداز عاشقان باشد نمو — همچو مه اندر گدازش تازهرو
جمله رنجوران دوا دارند امید — نالد این رنجور کم افزون کنید
خوشتر از این سم ندیدم شربتی — زین مرض خوشتر نباشد صحتی
زین گنه بهتر نباشد طاعتی — سالها نسبت بدین دم ساعتی
مدتی بد پیش این شه زین نسق — دل کباب و جان نهاده بر طبق
گفت شه از هر کسی یک سر برید — من ز شه هر لحظه قربانم جدید
من فقیرم از زر از سر محتشم — صد هزاران سر خلف دارد سرم
با دو پا در عشق نتوان تاختن — با یکی سر عشق نتوان باختن
هر کسی را خود دو پا و یکسرست — با هزاران پا و سر تن نادرست
زین سبب هنگامهها شد کل هدر — هست این هنگامه هر دم گرمتر
معدن گرمیست اندر لامکان — هفت دوزخ از شرارش یک دخان