☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۲۲ - گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اگر مردِ عشقی کمِ خویش گیر — و گر‌نه رهِ عافیت پیش‌ گیر

مترس از محبت که خاکت کند — که باقی شوی گر هلاکت کند

نروید نبات از حبوبِ درست — مگر حال بر وی بگردد نخست

تو را با حق آن آشنایی دهد — که از دستِ خویشت رهایی دهد

که تا با خودی در خودت راه نیست — وز این نکته جز بی‌خود آگاه نیست

نه مطرب که آواز پای ستور — سماع است اگر عشق داری و شور

مگس پیشِ شوریده‌دل پر نزد — که او چون مگس دست بر سر نزد

نه بم داند آشفته‌سامان نه زیر — به آوازِ مرغی بنالد فقیر

سُراینده خود می‌نگردد خموش — ولیکن نه هر وقت باز است گوش

چو شوریدگان مِی‌پرستی کنند — به آوازِ دولاب مستی کنند

به چرخ اندر آیند دولاب‌وار — چو دولاب بر خود بِگِریند زار

به تسلیم سر در گریبان برند — چو طاقت نماند گریبان درند

مکن عیبِ درویشِ مدهوشِ مست — که غرق است از آن می‌زند پا و دست

نگویم سماع ای برادر که چیست — مگر مستمع را بدانم که کیست

گر از برج معنی پرد طیرِ او — فرشته فرو ماند از سیرِ او

وگر مرد لهو است و بازی و لاغ — قوی‌تر شود دیوش اندر دِماغ

چو مردِ سماع است شهوت‌پرست — به آوازِ خوش خفته خیزد، نه مست

پریشان شود گل به بادِ سحر — نه هیزم که نَشکافدش جز تبر

جهان پر سماع است و مستی و شور — ولیکن چه بیند در آیینه کور؟

نبینی شتر بر نوای عرب — که چونش به رقص اندر آرد طرب؟

شتر را چو شورِ طرب در سَر است — اگر آدمی را نباشد خر است

← Önceki 102 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı