بوستان › باب سوم در عشق و مستی و شور › بخش ۲۲ - گفتار اندر سماع اهل دل و تقریر حق و باطل آن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
اگر مردِ عشقی کمِ خویش گیر — و گرنه رهِ عافیت پیش گیر
مترس از محبت که خاکت کند — که باقی شوی گر هلاکت کند
نروید نبات از حبوبِ درست — مگر حال بر وی بگردد نخست
تو را با حق آن آشنایی دهد — که از دستِ خویشت رهایی دهد
که تا با خودی در خودت راه نیست — وز این نکته جز بیخود آگاه نیست
نه مطرب که آواز پای ستور — سماع است اگر عشق داری و شور
مگس پیشِ شوریدهدل پر نزد — که او چون مگس دست بر سر نزد
نه بم داند آشفتهسامان نه زیر — به آوازِ مرغی بنالد فقیر
سُراینده خود مینگردد خموش — ولیکن نه هر وقت باز است گوش
چو شوریدگان مِیپرستی کنند — به آوازِ دولاب مستی کنند
به چرخ اندر آیند دولابوار — چو دولاب بر خود بِگِریند زار
به تسلیم سر در گریبان برند — چو طاقت نماند گریبان درند
مکن عیبِ درویشِ مدهوشِ مست — که غرق است از آن میزند پا و دست
نگویم سماع ای برادر که چیست — مگر مستمع را بدانم که کیست
گر از برج معنی پرد طیرِ او — فرشته فرو ماند از سیرِ او
وگر مرد لهو است و بازی و لاغ — قویتر شود دیوش اندر دِماغ
چو مردِ سماع است شهوتپرست — به آوازِ خوش خفته خیزد، نه مست
پریشان شود گل به بادِ سحر — نه هیزم که نَشکافدش جز تبر
جهان پر سماع است و مستی و شور — ولیکن چه بیند در آیینه کور؟
نبینی شتر بر نوای عرب — که چونش به رقص اندر آرد طرب؟
شتر را چو شورِ طرب در سَر است — اگر آدمی را نباشد خر است