☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۸ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت — که دلها ز شیرینیش می‌بسوخت

نباتی میان بسته چون نیشکر — بر او مشتری از مگس بیشتر

گر او زهر برداشتی فی‌المثل — بخوردندی از دست او چون عسل

گرانی نظر کرد در کار او — حسد برد بر گرم بازار او

دگر روز شد گرد گیتی دوان — عسل بر سر و سرکه بر ابروان

بسی گشت فریادخوان پیش و پس — که ننشست بر انگبینش مگس

شبانگه چو نقدش نیامد به دست — به دلتنگ رویی به کنجی نشست

چو عاصی ترش کرده روی از وعید — چو ابروی زندانیان روز عید

زنی گفت بازی کنان شوی را — عسل تلخ باشد ترش روی را

به دوزخ برد مرد را خوی زشت — که اخلاق نیک آمده‌ست از بهشت

برو آب گرم از لب جوی خور — نه جلاب سرد ترش روی خور

حرامت بود نان آن کس چشید — که چون سفره ابرو به هم در کشید

مکن خواجه بر خویشتن کار سخت — که بدخوی باشد نگون‌سار بخت

گرفتم که سیم و زرت چیز نیست — چو سعدی زبان خوشت نیز نیست؟

← Önceki 113 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı