بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۹ - حکایت در معنی تواضع نیکمردان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شنیدم که فرزانهای حق پرست — گریبان گرفتش یکی رند مست
از آن تیره دل مرد صافی درون — قفا خورد و سر بر نکرد از سکون
یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز؟ — تحمل دریغ است از این بی تمیز
شنید این سخن مرد پاکیزه خوی — بدو گفت از این نوع با من مگوی
درَد مستِ نادان ، گریبان مرد، — که با شیر جنگی سگالد نبرد؟
ز هشیار عاقل نزیبد که دست — زند در گریبان نادان مست
هنرور چنین زندگانی کند — جفا بیند و مهربانی کند