بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۱۵ - حکایت در محرومی خویشتن بینان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی در نجوم اندکی دست داشت — ولی از تکبر سری مست داشت
بر کوشیار آمد از راه دور — دلی پر ارادت، سری پر غرور
خردمند از او دیده بردوختی — یکی حرف در وی نیاموختی
چو بی بهره عزم سفر کرد باز — بدو گفت دانای گردن فراز
تو خود را گمان بردهای پر خرد — انائی که پر شد دگر چون برد؟
ز دعوی پری زان تهی میروی — تهی آی تا پر معانی شوی
ز هستی در آفاق سعدی صفت — تهی گرد و باز آی پر معرفت