☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۱۶ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

به خشم از ملک بنده‌ای سربتافت — بفرمود جستن کسش در نیافت

چو بازآمد از راه خشم و ستیز — به شمشیر زن گفت خونش بریز

به خون تشنه جلاد نامهربان — برون کرد دشنه چو تشنه زبان

شنیدم که گفت از دل تنگ ریش — خدایا بحل کردمش خون خویش

که پیوسته در نعمت و ناز و نام — در اقبال او بوده‌ام دوستکام

مبادا که فردا به خون منش — بگیرند و خرم شود دشمنش

ملک را چو گفت وی آمد به گوش — دگر دیگ خشمش نیاورد جوش

بسی بر سرش داد و بر دیده بوس — خداوند رایت شد و طبل و کوس

به رفق از چنان سهمگن جایگاه — رسانید دهرش بدان پایگاه

غرض زین حدیث آن که گفتار نرم — چو آب است بر آتش مرد گرم

تواضع کن ای دوست با خصم تند — که نرمی کند تیغ برنده کند

نبینی که در معرض تیغ و تیر — بپوشند خفتان صد تو حریر

← Önceki 121 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı