☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۱۷ - حکایت در معنی تواضع و نیازمندی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش — یکی را نباح سگ آمد به گوش

به دل گفت  گویی سگ اینجا چراست؟ — درآمد که درویش صالح کجاست؟

نشان سگ از پیش و از پس ندید — به جز عارف آنجا دگر کس ندید

خجل باز گردیدن آغاز کرد — که شرم آمدش بحث این راز کرد

شنید از درون عارف آواز پای — هلا گفت بر در چه پایی؟ در آی

مپندار ای دیدهٔ روشنم — کز ایدر سگ آواز کرد، این منم

چو دیدم که بیچارگی می‌خرد — نهادم ز سر کبر و رای و خرد

چو سگ بر درش بانگ کردم بسی — که مسکین تر از سگ ندیدم کسی

چو خواهی که در قدر والا رسی — ز شیب تواضع به بالا رسی

در این حضرت آنان گرفتند صدر — که خود را فروتر نهادند قدر

چو سیل اندر آمد به هول و نهیب — فتاد از بلندی به سر در نشیب

چو شبنم بیفتاد مسکین و خرد — به مهر آسمانش به عیوق برد

← Önceki 122 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı