☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۱۸ - حکایت حاتم اصم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گروهی برآنند از اهل سخن — که حاتم اصم بود، باور مکن

برآمد طنین مگس بامداد — که در چنبر عنکبوتی فتاد

همه ضعف و خاموشیش کید بود — مگس قند پنداشتش قید بود

نگه کرد شیخ از سر اعتبار — که ای پایبند طمع پای دار

نه هر جا شکر باشد و شهد و قند — که در گوشه‌ها دامیار است و بند

یکی گفت از آن حلقهٔ اهل رای — عجب دارم ای مرد راه خدای

مگس را تو چون فهم کردی خروش — که ما را به دشواری آمد به گوش؟

تو آگاه گشتی به بانگ مگس — نشاید اصم خواندنت زین سپس

تبسم کنان گفت ای تیز هوش — اصم به که گفتار باطل نیوش

کسانی که با ما به خلوت درند — مرا عیب پوش و ثنا گسترند

چو پوشیده دارند اخلاق دون — کند هستیم زیر، طبع زبون

فرا می‌نمایم که می‌نشنوم — مگر کز تکلف مبرا شوم

چو کالیو دانندم اهل نشست — بگویند نیک و بدم هر چه هست

اگر بد شنیدن نیاید خوشم — ز کردار بد دامن اندر کشم

به حبل ستایش فرا چه مشو — چو حاتم اصم باش و عیبت شنو

← Önceki 123 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı