بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۲۰ - حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی را چو سعدی دلی ساده بود — که با ساده رویی در افتاده بود
جفا بردی از دشمن سختگوی — ز چوگان سختی بخستی چو گوی
ز کس چین بر ابرو نینداختی — ز یاری به تندی نپرداختی
یکی گفتش آخر تو را ننگ نیست؟ — خبر زین همه سیلی و سنگ نیست؟
تن خویشتن سغبه دونان کنند — ز دشمن تحمل زبونان کنند
نشاید ز دشمن خطا درگذاشت — که گویند یارا و مردی نداشت
بدو گفت شیدای شوریده سر — جوابی که شاید نبشتن به زر
دلم خانه یِ مهرِ یار است و بس — از آن مینگنجد در او کین کس
چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی — چو بگذشت بر عارفی جنگجوی
گر این مدعی دوست بشناختی — به پیکار دشمن نپرداختی
گر از هستی حق خبر داشتی — همه خلق را نیست پنداشتی