☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۲۰ - حکایت در معنی احتمال از دشمن از بهر دوست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی را چو سعدی دلی ساده بود — که با ساده رویی در افتاده بود

جفا بردی از دشمن سختگوی — ز چوگان سختی بخستی چو گوی

ز کس چین بر ابرو نینداختی — ز یاری به تندی نپرداختی

یکی گفتش آخر تو را ننگ نیست؟ — خبر زین همه سیلی و سنگ نیست؟

تن خویشتن سغبه دونان کنند — ز دشمن تحمل زبونان کنند

نشاید ز دشمن خطا درگذاشت — که گویند یارا و مردی نداشت

بدو گفت شیدای شوریده سر — جوابی که شاید نبشتن به زر

دلم خانه یِ مهرِ یار است و بس — از آن می‌نگنجد در او کین کس

چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی — چو بگذشت بر عارفی جنگجوی

گر این مدعی دوست بشناختی — به پیکار دشمن نپرداختی

گر از هستی حق خبر داشتی — همه خلق را نیست پنداشتی

← Önceki 125 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı