☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب چهارم در تواضع › بخش ۲۱ - حکایتِ لقمانِ حکیم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که لقمان سیه‌فام بود — نه تن‌پرور و نازک‌اندام بود

یکی بندهٔ خویش پنداشتش — زبون دید و در کارِ گل داشتش

جفا دید و با جور و قهرش بساخت — به سالی سَرایی ز بهرش بساخت

چو پیش آمدش بندهٔ رفته باز — ز لقمانش آمد نهیبی فراز

به پایش در‌افتاد و پوزش نمود — بخندید لقمان که پوزش چه سود؟

به سالی ز جورت جگر خون کنم — به یک ساعت از دل به در چون کنم؟

ولی هم ببخشایم ای نیک‌مرد — که سود تو ما را زیانی نکرد

تو آباد کردی شبستانِ خویش — مرا حکمت و معرفت گشت بیش

غلامی است در خیلم ای نیک‌بخت — که فرمایمش وقت‌ها کارِ سخت

دگر ره نیازارمش سخت، دل — چو یاد آیدم سختیِ کارِ گل

هر آن کس که جورِ بزرگان نبُرد — نسوزد دلش بر ضعیفانِ خُرد

گر از حاکمان سختت آید سخُن — تو بر زیردستان درشتی مکُن

نکو گفت بهرام‌شه با وزیر — که دشوار با زیردستان مگیر

← Önceki 126 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı