☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۴ - در معنی شفقت بر حال رعیت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که فرماندهی دادگر — قبا داشتی هر دو روی آستر

یکی گفتش ای خسرو نیکروز — ز دیبای چینی قبایی بدوز

بگفت این قدر ستر و آسایش است — وز این بگذری زیب و آرایش است

نه از بهر آن می‌ستانم خراج — که زینت کنم بر خود و تخت و تاج

چو همچون زنان حله در تن کنم — به مردی کجا دفع دشمن کنم؟

مرا هم ز صد گونه آز و هواست — ولیکن خزینه نه تنها مراست

خزاین پر از بهر لشکر بود — نه از بهر آذین و زیور بود

سپاهی که خوشدل نباشد ز شاه — ندارد حدود ولایت نگاه

چو دشمن خر روستایی برد — ملک باج و دَه‌یک چرا می‌خورد؟

مخالف خرش برد و سلطان خراج — چه اقبال ماند در آن تخت و تاج؟

رعیت درخت است اگر پروری — به کام دل دوستان بر خوری

به بی‌رحمی از بیخ و بارش مکن — که نادان کند حیف بر خویشتن

مروت نباشد بر افتاده زور — برد مرغ دون دانه از پیش مور

کسان بر خورند از جوانی و بخت — که بر زیردستان نگیرند سخت

اگر زیردستی در آید ز پای — حذر کن ز نالیدنش بر خدای

چو شاید گرفتن به نرمی دیار — به پیکار خون از مشامی میار

به مردی که ملک سراسرْ زمین — نیرزد که خونی چکد بر زمین

شنیدم که جمشید فرخ‌سرشت — به سرچشمه‌ای بر به سنگی نوشت

بر این چشمه چون ما بسی دم زدند — برفتند چون چشم بر هم زدند

گرفتیم عالم به مردی و زور — ولیکن نبردیم با خود به گور

چو بر دشمنی باشدت دسترس — مرنجانْشْ کاو را همین غصه بس

عدو زنده سرگشته پیرامُنت — به از خون او کشته در گردنت

← Önceki 13 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı