☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۵ - حکایت در شناختن دوست و دشمن را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم که دارای فرخ تبار — ز لشکر جدا ماند روز شکار

دوان آمدش گله‌بانی به پیش — به دل گفت دارای فرخنده کیش

مگر دشمن است این که آمد به جنگ — ز دورش بدوزم به تیر خدنگ

کمان کیانی به زه راست کرد — به یک دم وجودش عدم خواست کرد

بگفت ای خداوند ایران و تور — که چشم بد از روزگار تو دور

من آنم که اسبان شه پرورم — به خدمت بدین مرغزار اندرم

ملک را دل رفته آمد به جای — بخندید و گفت: ای نکوهیده رای

تو را یاوری کرد فرخ سروش — وگر نه زه آورده بودم به گوش

نگهبان مرعی بخندید و گفت: — نصیحت ز منعم نباید نهفت

نه تدبیر محمود و رای نکوست — که دشمن نداند شهنشه ز دوست

چنان است در مهتری شرط زیست — که هر کهتری را بدانی که کیست

مرا بارها در حضر دیده‌ای — ز خیل و چراگاه پرسیده‌ای

کنونت به مهر آمدم پیشباز — نمی‌دانیم از بداندیش باز

توانم من، ای نامور شهریار — که اسبی برون آرم از صد هزار

مرا گله‌بانی به عقل است و رای — تو هم گلهٔ خویش باری، بپای

در آن تخت و ملک از خلل غم بود — که تدبیر شاه از شبان کم بود

← Önceki 14 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı