بوستان › باب پنجم در رضا › بخش ۱ - سر آغاز
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
شبی زیت فکرت همی سوختم — چراغ بلاغت می افروختم
پراکنده گویی حدیثم شنید — جز احسنت گفتن طریقی ندید
هم از خبث نوعی در آن درج کرد — که ناچار فریاد خیزد ز درد
که فکرش بلیغ است و رایش بلند — در این شیوهٔ زهد و طامات و پند
نه در خشت و کوپال و گرز گران — که این شیوه ختم است بر دیگران
نداند که ما را سر جنگ نیست — وگر نه مجال سخن تنگ نیست
توانم که تیغ زبان بر کشم — جهانی سخن را قلم در کشم
بیا تا در این شیوه چالش کنیم — سر خصم را سنگ، بالش کنیم
سعادت به بخشایش داورست — نه در چنگ و بازوی زور آورست
چو دولت نبخشد سپهر بلند — نیاید به مردانگی در کمند
نه سختی رسید از ضعیفی به مور — نه شیران به سرپنجه خوردند و زور
چو نتوان بر افلاک دست آختن — ضروری است با گردشش ساختن
گرت زندگانی نبشتهست دیر — نه مارت گزاید نه شمشیر و شیر
وگر در حیاتت نماندهست بهر — چنانت کشد نوشدارو که زهر
نه رستم چو پایان روزی بخورد — شغاد از نهادش برآورد گرد؟