☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب پنجم در رضا › بخش ۳ - حکایت تیرانداز اردبیلی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی آهنین پنجه در اردبیل — همی بگذرانید پیلک ز پیل

نمد پوشی آمد به جنگش فراز — جوانی جهان سوز پیکار ساز

به پرخاش جستن چو بهرام گور — کمندی به کتفش بر از خام گور

چو دید اردبیلی نمد پاره پوش — کمان در زه آورد و زه را به گوش

به پنجاه تیر خدنگش بزد — که یک چوبه بیرون نرفت از نمد

درآمد نمدپوش چون سام گرد — به خم کمندش درآورد و برد

به لشکرگهش برد و در خیمه دست — چو دزدان خونی به گردن ببست

شب از غیرت و شرمساری نخفت — سحرگه پرستاری از خیمه گفت

تو کآهن به ناوک بدوزی و تیر — نمدپوش را چون فتادی اسیر؟

شنیدم که می‌گفت و خون می‌گریست — ندانی که روز اجل کس نزیست؟

من آنم که در شیوهٔ طعن و ضرب — به رستم در آموزم آداب حرب

چو بازوی بختم قوی حال بود — ستبری پیلم نمد می‌نمود

کنونم که در پنجه اقبیل نیست — نمد پیش تیرم کم از پیل نیست

به روز اجل نیزه جوشن درد — ز پیراهن بی اجل نگذرد

کرا تیغ قهر اجل در قفاست — برهنه‌ست اگر جوشنش چند لاست

ورش بخت یاور بود، دهر پشت — برهنه نشاید به ساطور کشت

نه دانا به سعی از اجل جان ببرد — نه نادان به ناساز خوردن بمرد

← Önceki 136 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı