☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب پنجم در رضا › بخش ۸ - حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بلند اختری نام او بختیار — قوی دستگه بود و سرمایه‌دار

به کوی گدایان درش خانه بود — زرش همچو گندم به پیمانه بود

چو درویش بیند توانگر به ناز — دلش بیش سوزد به داغ نیاز

زنی جنگ پیوست با شوی خویش — شبانگه چو رفتش تهیدست، پیش

که کس چون تو بدبخت، درویش نیست — چو زنبور سرخت جز این نیش نیست

بیاموز مردی ز همسایگان — که آخر نیم قحبهٔ رایگان

کسان را زر و سیم و ملک است و رخت — چرا همچو ایشان نه‌ای نیکبخت؟

بر آورد صافی‌دل صوف‌پوش — چو طبل از تهیگاه خالی خروش

که من دست قدرت ندارم به هیچ — به سرپنجه دست قضا بر مپیچ

نکردند در دست من اختیار — که من خویشتن را کنم بختیار

← Önceki 141 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı