بوستان › باب پنجم در رضا › بخش ۹ - حکایت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی پیرِ درویش در خاک کیش — چه خوش گفت با همسر زشت خویش
چو دست قضا زشترویت سرشت — میندای گلگونه بر روی زشت
که حاصل کند نیکبختی به زور؟ — به سرمه که بینا کند چشم کور؟
نیاید نکوکاری از بد رگان — محال است دوزندگی از سگان
همه فیلسوفان یونان و روم — ندانند کرد انگبین از زقوم
ز وحشی نیاید که مردم شود — به سعی اندر او تربیت گم شود
توان پاککردن ز زنگ آینه — ولیکن نیاید ز سنگ آینه
به کوشش نروید گل از شاخ بید — نه زنگی به گرمابه گردد سپید
چو رد مینگردد خدنگ قضا — سپر نیست مر بنده را جز رضا