☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب پنجم در رضا › بخش ۱۰ - حکایت کرکس با زغن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چنین گفت پیش زغن کرکسی — که نبود ز من دوربین‌تر کسی

زغن گفت از این در نشاید گذشت — بیا تا چه بینی بر اطراف دشت

شنیدم که مقدار یک روزه راه — بکرد از بلندی به پستی نگاه

چنین گفت دیدم گرت باور است — که یک دانه گندم به هامون بر است

زغن را نماند از تعجب شکیب — ز بالا نهادند سر در نشیب

چو کرکس بر دانه آمد فراز — گره شد بر او پایبندی دراز

ندانست از آن دانه‌ای خوردنش — که دهر افکند دام در گردنش

نه آبستن در بود هر صدف — نه هر بار رامی زند بر هدف

زغن گفت از آن دانه دیدن چه سود — چو بینایی دام خصمت نبود؟

شنیدم که می‌گفت و گردن به بند — نباشد حذر با قدر سودمند

اجل چون به خونش بر آورد دست — قضا چشم باریک بینش ببست

در آبی که پیدا نگردد کنار — غرور شناور نیاید به کار

← Önceki 143 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı