بوستان › باب پنجم در رضا › بخش ۱۱ - حکایت
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف — چو عنقا بر آورد و پیل و زراف
مرا صورتی بر نیاید ز دست — که نقشش معلم ز بالا نبست
گرت صورت حال بد یا نکوست — نگارندهٔ دست تقدیر، اوست
در این، نوعی از شرک پوشیده هست — که زیدم بیازرد و عمروم بخست
گرت دیده بخشد خداوند امر — نبینی دگر صورت زید و عمرو
نپندارم ار بنده دم در کشد — خدایش به روزی قلم در کشد
جهانآفرینت گشایش دهاد — که گر وی ببندد، که داند گشاد؟