☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب ششم در قناعت › بخش ۱ - سر آغاز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خدا را ندانست و طاعت نکرد — که بر بخت و روزی قناعت نکرد

قناعت توانگر کند مرد را — خبر کن حریص جهانگرد را

سکونی به دست آور ای بی ثبات — که بر سنگ گردان نروید نبات

مپرور تن ار مرد رای و هشی — که او را چو می‌پروری می‌کشی

خردمند مردم هنر پرورند — که تن پروران از هنر لاغرند

کسی سیرت آدمی گوش کرد — که اول سگ نفس خاموش کرد

خور و خواب تنها طریق دد است — بر این بودن آیین نابخرد است

خنک نیکبختی که در گوشه‌ای — به دست آرد از معرفت توشه‌ای

بر آنان که شد سر حق آشکار — نکردند باطل بر او اختیار

ولیکن چو ظلمت نداند ز نور — چه دیدار دیوش چه رخسار حور

تو خود را از آن در چه انداختی — که چه را ز ره باز نشناختی

بر اوج فلک چون پرد جره باز — که در شهپرش بسته‌ای سنگ آز؟

گرش دامن از چنگ شهوت رها — کنی، رفت تا سدرةالمنتهی

به کم کردن از عادت خویش خورد — توان خویشتن را ملک خوی کرد

کجا سیر وحشی رسد در ملک — نشاید پرید از ثری بر فلک

نخست آدمی سیرتی پیشه کن — پس آن گه ملک خویی اندیشه کن

تو بر کرهٔ توسنی بر کمر — نگر تا نپیچد ز حکم تو سر

که گر پالهنگ از کفت درگسیخت — تن خویشتن کشت و خون تو ریخت

به اندازه خور زاد اگر مردمی — چنین پر شکم، آدمی یا خمی؟

درون جای قوت است و ذکر و نفس — تو پنداری از بهر نان است و بس

کجا ذکر گنجد در انبان آز؟ — به سختی نفس می‌کند پا دراز

ندارند تن پروران آگهی — که پر معده باشد ز حکمت تهی

دو چشم و شکم پر نگردد به هیچ — تهی بهتر این رودهٔ پیچ پیچ

چو دوزخ که سیرش کنند از وقید — دگر بانگ دارد که هل من مزید؟

همی میردت عیسی از لاغری — تو در بند آنی که خر پروری

به دین، ای فرومایه، دنیا مخر — تو خر را به انجیل عیسی مخر

مگر می‌نبینی که دد را و دام — نینداخت جز حرص خوردن به دام؟

پلنگی که گردن کشد بر وحوش — به دام افتد از بهر خوردن چو موش

چو موش آن که نان و پنیرش خوری — به دامش دراُفتی و تیرش خوری

← Önceki 149 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı