☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب ششم در قناعت › بخش ۲ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مرا حاجیی شانهٔ عاج داد — که رحمت بر اخلاق حجاج باد

شنیدم که باری سگم خوانده بود — که از من به نوعی دلش مانده بود

بینداختم شانه کاین استخوان — نمی‌بایدم دیگرم سگ مخوان

مپندار چون سرکهٔ خود خورم — که جور خداوند حلوا برم

قناعت کن ای نفس بر اندکی — که سلطان و درویش بینی یکی

چرا پیش خسرو به خواهش روی — چو یک سو نهادی طمع، خسروی

وگر خود پرستی شکم طبله کن — در خانهٔ این و آن قبله کن

← Önceki 150 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı