☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب ششم در قناعت › بخش ۳ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی پر طمع پیش خوارزمشاه — شنیدم که شد بامدادی پگاه

چو دیدش به خدمت دوتا گشت و راست — دگر روی بر خاک مالید و خاست

پسر گفتش ای بابک نامجوی — یکی مشکلت می‌بپرسم بگوی

نگفتی که قبله‌ست سوی حجاز — چرا کردی امروز از این سو نماز؟

مبر طاعت نفس شهوت پرست — که هر ساعتش قبلهٔ دیگر است

مبر ای برادر به فرمانش دست — که هر کس که فرمان نبردش برست

قناعت سرافرازد ای مرد هوش — سر پر طمع بر نیاید ز دوش

طمع آبروی توقر بریخت — برای دو جو دامنی در بریخت

چو سیراب خواهی شدن ز آب جوی — چرا ریزی از بهر برف آبروی؟

مگر از تنعم شکیبا شوی — وگرنه ضرورت به درها شوی

برو خواجه کوتاه کن دست آز — چه می‌بایدت ز آستین دراز؟

کسی را که درج طمع در نوشت — نباید به کس عبد و خادم نبشت

توقع براند ز هر مجلست — بران از خودش تا نراند کست

← Önceki 151 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı