☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب ششم در قناعت › بخش ۱۰ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی گربه در خانهٔ زال بود — که برگشته ایام و بدحال بود

دوان شد به مهمان‌سرای امیر — غلامان سلطان زدندش به تیر

چکان خونش از استخوان، می‌دوید — همی گفت و از هول جان می‌دوید

اگر جستم از دست این تیرزن — من و موش و ویرانهٔ پیرزن

نیرزد عسل، جان من، زخم نیش — قناعت نکوتر به دوشاب خویش

خداوند از آن بنده خرسند نیست — که راضی به قِسم خداوند نیست

← Önceki 158 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı