بوستان › باب ششم در قناعت › بخش ۱۴ - گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
کمال است در نفس مرد کریم — گرش زر نباشد چه نقصان و بیم؟
مپندار اگر سفله قارون شود — که طبع لئیمش دگرگون شود
وگر درنیابد کرمپیشه، نان — نهادش توانگر بود همچنان
مروت زمین است و سرمایه زرع — بده کاصل خالی نماند ز فرع
خدایی که از خاک مردم کند — عجب باشد ار مردمی گم کند
ز نعمت نهادن بلندی مجوی — که ناخوش کند آب استاده بوی
به بخشندگی کوش کآب روان — به سیلش مدد میرسد ز آسمان
گر از جاه و دولت بیفتد لئیم — دگر باره نادر شود مستقیم
وگر قیمتی گوهری غم مدار — که ضایع نگرداندت روزگار
کلوخ ار چه افتاده بینی به راه — نبینی که در وی کند کس نگاه
و گر خردهٔ زر ز دندانْ گاز — بیفتد، به شمعش بجویند باز
به در میکنند آبگینه ز سنگ — کجا ماند آیینه در زیر زنگ؟
هنر باید و فضل و دین و کمال — که گاه آید و گه رود جاه و مال