☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب ششم در قناعت › بخش ۱۵ - حکایت در معنی آسانی پس از دشواری

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شنیدم ز پیران شیرین سخن — که بود اندر این شهر پیری کهن

بسی دیده شاهان و دوران و امر — سرآورده عمری ز تاریخ عمرو

درخت کهن میوه‌ای تازه داشت — که شهر از نکویی پرآوازه داشت

عجب در زنخدان آن دل فریب — که هرگز نبوده‌ست بر سرو سیب

ز شوخی و مردم خراشیدنش — فرج دید در سر تراشیدنش

به موسی، کهن عمر کوته امید — سرش کرد چون دست موسی سپید

ز سر تیزی آن آهنین دل که بود — به عیب پری‌رخ زبان برگشود

به مویی که کرد از نکوییش کم — نهادند حالی سرش در شکم

چو چنگ از خجالت سر خوبروی — نگونسار و در پیشش افتاده موی

یکی را که خاطر در او رفته بود — چو چشمان دلبندش آشفته بود

کسی گفت جور آزمودی و درد — دگر گرد سودای باطل مگرد

ز مهرش بگردان چو پروانه پشت — که مقراض، شمع جمالش بکشت

برآمد خروش از هوادار چست — که تردامنان را بود عهد سست

پسر خوش منش باید و خوبروی — پدر گو به جهلش بینداز موی

مرا جان به مهرش برآمیخته‌ست — نه خاطر به مویی در آویخته‌ست

چو روی نکو داری انده مخور — که موی ار بیفتد بروید دگر

نه پیوسته رز خوشهٔ تر دهد — گهی برگ ریزد، گهی بر دهد

بزرگان چو خور در حجاب اوفتند — حسودان چو اخگر در آب اوفتند

برون آید از زیر ابر آفتاب — به تدریج و اخگر بمیرد در آب

ز ظلمت مترس ای پسندیده دوست — که ممکن بود کاب حیوان در اوست

نه گیتی پس از جنبش آرام یافت؟ — نه سعدی سفر کرد تا کام یافت؟

دل از بی مرادی به فکرت مسوز — شب آبستن است ای برادر به روز

← Önceki 163 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı