بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۲ - گفتار اندر فضیلت خاموشی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
اگر پای در دامن آری چو کوه — سرت ز آسمان بگذرد در شکوه
زبان درکش ای مردِ بسیاردان — که فردا قلم نیست بر بیزبان
صدفوار گوهرشناسانِ راز — دهان جز به لؤلؤ نکردند باز
فراوانسخن باشد آکندهگوش — نصیحت نگیرد مگر در خموش
چو خواهی که گویی نفس بر نفس — حلاوت نیابی ز گفتارِ کس
نباید سخن گفت ناساخته — نشاید بریدن نینداخته
تأمّلکنان در خطا و صواب — به از ژاژخایانِ حاضرجواب
کمال است در نفسِ انسان سخُن — تو خود را به گفتار ناقص مکُن
کمآواز هرگز نبینی خجل — جوی مشک بهتر که یک توده گل
حذر کن ز نادانِ دهمَردهگوی — چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
صد انداختی تیر و هر صد خطاست — اگر هوشمندی یک انداز و راست
چرا گوید آن چیز در خفیه مرد — که گر فاش گردد شود رویزرد؟
مکن پیشِ دیوار غیبت بسی — بود کز پسش گوش دارد کسی
درونِ دلت شهربند است راز — نگر تا نبیند درِ شهر باز
از آن مردِ دانا دهاندوختهاست — که بیند که شمع از زبان سوختهاست