☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۵ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی ناسزا گفت در وقتِ جنگ — گریبان دریدند وی را به چنگ

قفا‌خورده عریان  و گریان نِشَست — جهاندیده‌ای گفتش، ای خودپرست

چو غنچه گرت بسته بودی دهن — دریده ندیدی چو گُل،  پیرهن

سراسیمه گوید سخن،  بر گزاف — چو طنبور بی‌مغزِ   بسیار‌لاف

نبینی که، آتش زبان است ، و بس — به آبی، توان کشتنش، در نَفَس؟

اگر هست مرد از هنر   بهره‌ور — هنر، خود بگوید،  نه   صاحب‌هنر

اگر مشکِ خالص نداری،  مگوی — ورت هست، خود فاش گردد،  به بوی

به سوگند گفتن، که زر، مغربی است — چه حاجت؟ محک،  خود  بگوید که   چیست

بگویند از این حرف‌گیران   هزار — که سعدی، نه اهل است و   آمیزگار

روا باشد   ار پوستینم دَرَند — که طاقت ندارم که،  مغزم بَرَند

← Önceki 168 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı