بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۱۰ - حکایت در خاصیت پرده پوشی و سلامت خاموشی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یکی پیش داود طائی نشست — که دیدم فلان صوفی افتاده مست
قی آلوده دستار و پیراهنش — گروهی سگان حلقه پیرامنش
چو پیر از جوان این حکایت شنید — به آزار از او روی در هم کشید
زمانی بر آشفت و گفت ای رفیق — به کار آید امروز یار شفیق
برو زآن مقام شنیعش بیار — که در شرع نهی است و در خرقه عار
به پشتش در آور چو مردان که مست — عنان سلامت ندارد به دست
نیوشنده شد زین سخن تنگدل — به فکرت فرو رفت چون خر به گل
نه زهره که فرمان نگیرد به گوش — نه یارا که مست اندر آرد به دوش
زمانی بپیچید و درمان ندید — ره سر کشیدن ز فرمان ندید
میان بست و بی اختیارش به دوش — در آورد و شهری بر او عام جوش
یکی طعنه میزد که درویش بین — زهی پارسایان پاکیزه دین!
یکی صوفیان بین که می خوردهاند — مرقع به سیکی گرو کردهاند
اشارت کنان این و آن را به دست — که آن سر گران است و این نیم مست
به گردن بر از جور دشمن حسام — به از شنعت شهر و جوش عوام
بلا دید و روزی به محنت گذاشت — به ناکام بردش به جایی که داشت
شب از فکرت و نامرادی نخفت — دگر روز پیرش به تعلیم گفت
مریز آبروی برادر به کوی — که دهرت نریزد به شهر آبروی