بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۱۱ - گفتار اندر غیبت و خللهایی که از وی صادر شود
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بد اندر حق مردم نیک و بد — مگوی ای جوانمرد صاحبخرد
که بَدمرد را خصمِ خود میکنی — وگر نیکمردست بد میکنی
تو را هر که گوید فلان کس بد است — چنان دان که در پوستین خوَد است
که فعل فلان را بباید بیان — وز این فعل بد میبرآید عیان
به بد گفتن خلق چون دم زدی — اگر راست گویی سخن هم بدی
زبان کرد شخصی به غیبت دراز — بدو گفت دانندهای سرفراز
که یاد کسان پیش من بد مکن — مرا بدگمان در حق خود مکن
گرفتم ز تمکین او کم ببود — نخواهد به جاه تو اندر فزود
کسی گفت و پنداشتم طیبت است — که دزدی بسامانتر از غیبت است
بدو گفتم ای یار آشفته هوش — شگفت آمد این داستانم به گوش
به ناراستی در چه بینی بهی — که بر غیبتش مرتبت مینهی؟
بلی گفت دزدان تهور کنند — به بازوی مردی شکم پر کنند
ز غیبت چه میخواهد آن ساده مرد؟ — که دیوان سیه کرد و چیزی نخورد!