☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۲۰ - حکایت فریدون و وزیر و غماز

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

فریدون وزیری پسندیده داشت — که روشن دل و دوربین دیده داشت

رضای حق اول نگه داشتی — دگر پاس فرمان شه داشتی

نهد عامل سفله بر خلق رنج — که تدبیر ملک است و توفیر گنج

اگر جانب حق نداری نگاه — گزندت رساند هم از پادشاه

یکی رفت پیش ملک بامداد — که هر روزت آسایش و کام باد

غرض مشنو از من نصیحت پذیر — تو را در نهان دشمن است این وزیر

کس از خاص لشکر نمانده‌ست و عام — که سیم و زر از وی ندارد به وام

به شرطی که چون شاه گردن فراز — بمیرد، دهند آن زر و سیم باز

نخواهد تو را زنده این خودپرست — مبادا که نقدش نیاید به دست

یکی سوی دستور دولت پناه — به چشم سیاست نگه کرد شاه

که در صورت دوستان پیش من — به خاطر چرایی بد اندیش من؟

زمین پیش تختش ببوسید و گفت — نشاید چو پرسیدی اکنون نهفت

چنین خواهم ای نامور پادشاه — که باشند خلقت همه نیک خواه

چو مرگت بود وعدهٔ سیم من — بقا بیش خواهندت از بیم من

نخواهی که مردم به صدق و نیاز — سرت سبز خواهند و عمرت دراز؟

غنیمت شمارند مردان دعا — که جوشن بود پیش تیر بلا

پسندید از او شهریار آنچه گفت — گل رویش از تازگی برشکفت

ز قدر و مکانی که دستور داشت — مکانش بیفزود و قدرش فراشت

بد اندیش را زجر و تأدیب کرد — پشیمانی از گفتهٔ خویش خورد

ندیدم ز غماز سرگشته‌تر — نگون طالع و بخت برگشته‌تر

ز نادانی و تیره رایی که اوست — خلاف افکند در میان دو دوست

کنند این و آن خوش دگر باره دل — وی اندر میان کور بخت و خجل

میان دو کس آتش افروختن — نه عقل است و خود در میان سوختن

چو سعدی کسی ذوق خلوت چشید — که از هر که عالم زبان درکشید

بگوی آنچه دانی سخن سودمند — وگر هیچ کس را نیاید پسند

که فردا پشیمان برآرد خروش — که آوخ چرا حق نکردم به گوش؟

← Önceki 183 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı