بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۲۳ - گفتار اندر پروردن فرزندان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
پسر چون ز ده بر گذشتش سنین — ز نامحرمان گو فراتر نشین
بر پنبه آتش نشاید فروخت — که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت
چو خواهی که نامت بماند به جای — پسر را خردمندی آموز و رای
که گر عقل و طبعش نباشد بسی — بمیری و از تو نماند کسی
بسا روزگارا که سختی برد — پسر چون پدر نازکش پرورد
خردمند و پرهیزگارش بر آر — گرش دوست داری به نازش مدار
به خردی درش زجر و تعلیم کن — به نیک و بدش وعده و بیم کن
نوآموز را ذکر و تحسین و زه — ز توبیخ و تهدید استاد به
بیاموز پرورده را دسترنج — وگر دست داری چو قارون به گنج
مکن تکیه بر دستگاهی که هست — که باشد که نعمت نماند به دست
به پایان رسد کیسهٔ سیم و زر — نگردد تهی کیسهٔ پیشهور
چه دانی که گردیدن روزگار — به غربت بگرداندش در دیار
چو بر پیشهای باشدش دسترس — کجا دست حاجت برد پیش کس؟
ندانی که سعدی مراد از چه یافت؟ — نه هامون نوشت و نه دریا شکافت
به خردی بخورد از بزرگان قفا — خدا دادش اندر بزرگی صفا
هر آن کس که گردن به فرمان نهد — بسی بر نیاید که فرمان دهد
هر آن طفل کاو جور آموزگار — نبیند، جفا بیند از روزگار
پسر را نکو دار و راحت رسان — که چشمش نماند به دست کسان
هر آن کس که فرزند را غم نخورد — دگر کس غمش خورد و بدنام کرد
نگهدار از آمیزگار بدش — که بدبخت و بی ره کند چون خودش