☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۲۴ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شبی دعوتی بود در کوی من — ز هر جنس مردم در او انجمن

چو آواز مطرب در آمد ز کوی — به گردون شد از عاشقان های و هوی

پریچهره‌ای بود محبوب من — بدو گفتم ای لعبت خوب من

چرا با رفیقان نیایی به جمع — که روشن کنی بزم ما را چو شمع؟

شنیدم سهی قامت سیم‌تن — که می‌رفت و می‌گفت با خویشتن

محاسن چو مردان ندارم به دست — نه مردی بود پیش مردان نشست

سیه نامه تر زآن مخنث مخواه — که پیش از خطش روی گردد سیاه

از آن بی حمیت بباید گریخت — که نامردیش آب مردان بریخت

پسر کاو میان قلندر نشست — پدر گو ز خیرش فرو شوی دست

دریغش مخور بر هلاک و تلف — که پیش از پدر مرده به ناخلف

← Önceki 187 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı