بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۲۵ - گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
خرابت کند شاهد خانه کن — برو خانه آباد گردان به زن
نشاید هوس باختن با گلی — که هر بامدادش بود بلبلی
چو خود را به هر مجلسی شمع کرد — تو دیگر چو پروانه گردش مگرد
زن خوب خوش خوی آراسته — چه ماند به نادان نو خاسته؟
در او دم چو غنچه دمی از وفا — که از خنده افتد چو گل در قفا
نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ — که چون مقل نتوان شکستن به سنگ
مبین دلفریبش چو حور بهشت — کز آن روی دیگر چو غول است زشت
گرش پای بوسی نداردت پاس — ورش خاک باشی نداند سپاس
سر از مغز و دست از درم کن تهی — چو خاطر به فرزند مردم نهی
مکن بد به فرزند مردم نگاه — که فرزند خویشت برآید تباه