☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۲۶ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در این شهر باری به سمعم رسید — که بازارگانی غلامی خرید

شبانگه مگر دست بردش به سیب — که سیمین زنخ بود و خاطر فریب

پریچهره هرچ اوفتادش به دست — یکی در سر و مغز خواجه شکست

نه هر جا که بینی خطی دل فریب — توانی طمع کردنش در کتیب

گوا کرد بر خود خدای و رسول — که دیگر نگردم به گرد فضول

رحیل آمدش هم در آن هفته پیش — دل افگار و سر بسته و روی ریش

چو بیرون شد از کازرون یک دو میل — به پیش آمدش سنگلاخی مهیل

بپرسید کاین قله را نام چیست؟ — که بسیار بیند عجب هر که زیست

چنین گفتش از کاروان همدمی — مگر تنگ ترکان ندانی همی

برنجید چون تنگ ترکان شنید — تو گفتی که دیدار دشمن بدید

سیه را یکی بانگ برداشت سخت — که دیگر مران خر بینداز رخت

نه عقل است و نه معرفت یک جوم — اگر من دگر تنگ ترکان روم

در شهوت نفس کافر ببند — وگر عاشقی لت خور و سر ببند

چو مر بنده‌ای را همی پروری — به هیبت بر آرش کز او برخوری

وگر سیدش لب به دندان گزد — دماغ خداوندگاری پزد

غلام آبکش باید و خشت زن — بود بندهٔ نازنین مشت زن

گروهی نشینند با خوش پسر — که ما پاکبازیم و صاحب نظر

ز من پرس فرسودهٔ روزگار — که بر سفره حسرت خورد روزه‌دار

از آن تخم خرما خورد گوسپند — که قفل است بر تنگ خرما و بند

سر گاو عصار از آن در که است — که از کنجدش ریسمان کوته است

← Önceki 189 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı