☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هفتم در عالم تربیت › بخش ۲۷ - حکایت درویش صاحب‌نظر و بقراط حکیم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یکی صورتی دید صاحب جمال — بگردیدش از شورش‌ِ عشقْ حال

بر انداخت بیچاره چندان عرق — که شبنم بر اردیبهشتی ورق

گذر کرد بقراط بر وی سوار — بپرسید کاین را چه افتاده کار؟

کسی گفتش این عابد‌ی پارسا‌ست — که هرگز خطایی ز دستش نخاست

رود روز و شب در بیابان و کوه — ز صحبت گریزان‌، ز مردم ستوه

ربوده‌ست خاطر‌فریبی دلش — فرو رفته پای نظر در گلش

چو آید ز خلقش ملامت به گوش — بگرید که چند از ملامت‌؟ خموش

مگوی ار بنالم که معذور نیست — که فریاد‌م از علتی دور نیست

نه این نقشْ دل می‌رباید ز دست — دل آن می‌رباید که این نقش بست

شنید این سخن مرد کار آزمای — کهنسال پروردهٔ پخته‌رای

بگفت ار چه صیت نکویی رود — نه با هر کسی هر چه گویی رود

نگارنده را خود همین نقش بود — که شوریده را دل به یغما ربود؟

چرا طفل یک روزه هوشش نبرد؟ — که در صنع دیدن چه بالغ چه خرد

محقق همان بیند اندر ابل — که در خوبرویان چین و چگل

نقابی است هر سطر من زین کتیب — فرو هشته بر عارضی دل فریب

معانی است در زیر حرف سیاه — چو در پرده معشوق و در میغ ماه

در اوراق سعدی نگنجد ملال — که دارد پس پرده چندین جمال

مرا کاین سخن‌هاست مجلس فروز — چو آتش در او روشنایی و سوز

نرنجم ز خصمان اگر بر تپند — کز این آتش پارسی در تبند

← Önceki 190 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı