بوستان › باب هشتم در شکر بر عافیت › بخش ۱ - سرآغاز
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
نفس مینیارم زد از شکر دوست — که شکری ندانم که در خورد اوست
عطایی است هر موی از او بر تنم — چگونه به هر موی شکری کنم؟
ستایش خداوندِ بخشنده را — که موجود کرد از عدم بنده را
که را قوت وصف احسان اوست؟ — که اوصاف مستغرق شأن اوست
بدیعی که شخص آفریند ز گل — روان و خرد بخشد و هوش و دل
ز پشت پدر تا به پایان شیب — نگر تا چه تشریف دادت ز غیب
چو پاک آفریدت بهُش باش و پاک — که ننگ است ناپاک رفتن به خاک
پیاپی بیفشان از آیینه گَرد — که مصقل نگیرد چو زنگار خورد
نه در ابتدا بودی آب منی؟ — اگر مردی از سر به در کن منی
چو روزی به سعی آوری سوی خویش — مکن تکیه بر زور بازوی خویش
چرا حق نمیبینی ای خودپرست — که بازو به گردش درآورد و دست؟
چو آید به کوشیدنت خیر پیش — به توفیقِ حقْ دان نه از سعی خویش
به سرپنجگی کس نبردهست گوی — سپاس خداوندِ توفیقْ گوی
تو قائم به خود نیستی یک قدم — ز غیبت مدد میرسد دم به دم
نه طفل زبان بسته بودی ز لاف؟ — همی روزی آمد به جوفش ز ناف
چو نافش بریدند و روزی گسست — به پستان مادر در آویخت دست
غریبی که رنج آردش دهر پیش — به دارو دهند آبش از شهر خویش
پس او در شکم پرورش یافتهست — ز انبوب معده خورش یافتهست
دو پستان که امروز دلخواه اوست — دو چشمه هم از پرورشگاه اوست
کنار و بر مادر دلپذیر — بهشت است و پستان در او جوی شیر
درختی است بالای جان پرورش — ولد میوهٔ نازنین بر برش
نه رگهای پستان درون دل است؟ — پس ار بنگری شیر خون دل است
به خونش فرو برده دندان چو نیش — سرشته در او مهر خونخوار خویش
چو بازو قوی کرد و دندان ستبر — براندایدش دایه پستان به صبر
چنان صبرش از شیر خامش کند — که پستان شیرین فرامش کند
تو نیز ای که در توبهای طفل راه — به صبرت فراموش گردد گناه