☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هشتم در شکر بر عافیت › بخش ۲ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

جوانی سر از رای مادر بتافت — دل دردمندش به آذر بتافت

چو بیچاره شد پیشش آورد مهد — که ای سست مهر فراموش عهد

نه گریان و درمانده بودی و خرد — که شبها ز دست تو خوابم نبرد؟

نه در مهد نیروی حالت نبود — مگس راندن از خود مجالت نبود؟

تو آنی کز آن یک مگس رنجه‌ای — که امروز سالار و سرپنجه‌ای

به حالی شوی باز در قعر گور — که نتوانی از خویشتن دفع مور

دگر دیده چون برفروزد چراغ — چو کرم لحد خورد پیه دماغ؟

چو پوشیده چشمی ببینی که راه — نداند همی وقت رفتن ز چاه

تو گر شکر کردی که با دیده‌ای — وگر نه تو هم چشم پوشیده‌ای

معلم نیاموختت فهم و رای — سرشت این صفت در نهادت خدای

گرت منع کردی دل حق نیوش — حقت عین باطل نبودی به گوش

← Önceki 194 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı