☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هشتم در شکر بر عافیت › بخش ۳ - گفتار اندر صنع باری عز اسمه در ترکیب خلقت انسان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ببین تا یک انگشت از چند بند — به صنع الهی به هم در فگند

پس آشفتگی باشد و ابلهی — که انگشت بر حرف صنعش نهی

تأمل کن از بهر رفتار مرد — که چند استخوان پی زد و وصل کرد

که بی گردش کعب و زانو و پای — نشاید قدم بر گرفتن ز جای

از آن سجده بر آدمی سخت نیست — که در صلب او مهره یک لخت نیست

دو صد مهره بر یکدگر ساخته‌ست — که گل مهره‌ای چون تو پرداخته‌ست

رگت بر تن است ای پسندیده خوی — زمینی در او سیصد و شصت جوی

بصر در سر و فکر و رای و تمیز — جوارح به دل، دل به دانش عزیز

بهایم به روی اندر افتاده خوار — تو همچون الف بر قدمها سوار

نگون کرده ایشان سر از بهر خور — تو آری به عزت خورش پیش سر

نزیبد تو را با چنین سروری — که سر جز به طاعت فرود آوری

به انعام خود دانه دادت نه کاه — نکردت چو انعام سر در گیاه

ولیکن بدین صورت دلپذیر — فرفته مشو، سیرت خوب گیر

ره راست باید نه بالای راست — که کافر هم از روی صورت چو ماست

تو را آن که چشم و دهان داد و گوش — اگر عاقلی در خلافش مکوش

گرفتم که دشمن بکوبی به سنگ — مکن باری از جهل با دوست جنگ

خردمند طبعان منت شناس — بدوزند نعمت به میخ سپاس

← Önceki 195 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı