☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هشتم در شکر بر عافیت › بخش ۴ - حکایت اندر معنی شکر منعم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد — به گردن درش مهره بر هم فتاد

چو پیلش فرو رفت گردن به تن — نگشتی سرش تا نگشتی بدن

پزشکان بماندند حیران در این — مگر فیلسوفی ز یونان زمین

سرش باز پیچید و رگ راست شد — وگر وی نبودی زمن خواست شد

دگر نوبت آمد به نزدیک شاه — به عین عنایت نکردش نگاه

خردمند را سر فرو شد به شرم — شنیدم که می‌رفت و می‌گفت نرم

اگر دی نپیچیدمی گردنش — نپیچیدی امروز روی از منش

فرستاد تخمی به دست رهی — که باید که بر عودسوزش نهی

ملک را یکی عطسه آمد ز دود — سر و گردنش همچنان شد که بود

به عذر از پی مرد بشتافتند — بجستند بسیار و کم یافتند

مکن، گردن از شکر منعم مپیچ — که روز پسین سر بر آری به هیچ

شنیدم که پیری پسر را به خشم — ملامت همی کرد کای شوخ چشم

تو را تیشه دادم که هیزم شکن — نگفتم که دیوار مسجد بکن

زبان آمد از بهر شکر و سپاس — به غیبت نگرداندش حق شناس

گذرگاه قرآن و پند است گوش — به بهتان و باطل شنیدن مکوش

دو چشم از پی صنع باری نکوست — ز عیب برادر فرو گیر و دوست

← Önceki 196 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı