☪ Anlam Arayışı

← Bostan

بوستان › باب هشتم در شکر بر عافیت › بخش ۵ - گفتار اندر گزاردن شکر نعمت‌ها

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

شب از بهر آسایش توست و روز — مه روشن و مهر گیتی‌فروز

سپهر از برای تو فراش وار — همی‌گستراند بساط بهار

اگر باد و برف است و باران و میغ — وگر رعد چوگان زند برق تیغ

همه کارداران فرمانبر‌ند — که تخم تو در خاک می‌پرورند

اگر تشنه مانی‌، ز سختی مجوش — که سقای ابر آبت آرد به دوش

ز خاک آورد رنگ و بوی و طعام — تماشاگه دیده و مغز و کام

عسل دادت از نحل و من از هوا — رطب دادت از نخل و نخل از نوی

همه نخل‌بندان بخایند دست — ز حیرت که نخلی چنین کس نبست‌!

خور و ماه و پروین برای تواند — قنادیل‌ِ سقف سرای تواند

ز خارت گل آورد و از نافه مشک — زر از کان و برگ ِ تر از چوب خشک

به دست خودت چشم و ابرو نگاشت — که محرم به اغیار نتوان گذاشت

توانا که او نازنین پرورد — به الوان نعمت چنین پرورد

به جان گفت باید نفس بر نفس — که شکرش نه کار زبان است و بس

خدایا دلم خون شد و دیده ریش — که می‌بینم انعامت از گفت بیش

نگویم دد و دام و مور و سمک — که فوج ملائک بر اوج فلک

هنوزت سپاس اندکی گفته‌اند — ز بیوَر هزاران یکی گفته‌اند

برو سعدیا دست و دفتر بشوی — به راهی که پایان ندارد مپوی

← Önceki 197 / 234 Sonraki →

Anlam Arayışı