بوستان › باب هشتم در شکر بر عافیت › بخش ۶ - گفتار اندر بخشایش بر ناتوانان و شکر نعمت حق در توانایی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
نداند کسی قدر روز خوشی — مگر روزی افتد به سختی کشی
زمستان درویش در تنگ سال — چه سهل است پیش خداوند مال
سلیمی که یک چند نالان نخفت — خداوند را شکر صحت نگفت
چو مردانهرو باشی و تیز پای — به شکرانه با کندپایان بپای
به پیر کهن بر ببخشد جوان — توانا کند رحم بر ناتوان
چه دانند جیحونیان قدر آب — ز واماندگان پرس در آفتاب
عرب را که در دجله باشد قعود — چه غم دارد از تشنگان زَرود
کسی قیمت تندرستی شناخت — که یک چند بیچاره در تب گداخت
تو را تیره شب کی نماید دراز — که غلطی ز پهلو به پهلوی ناز؟
براندیش از افتان و خیزان تب — که رنجور داند درازای شب
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت — چه داند شب پاسبان چون گذشت؟