بوستان › باب اول در عدل و تدبیر و رای › بخش ۱۲ - گفتار اندر نگه داشتن خاطر درویشان
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
مها زورمندی مکن با کهان — که بر یک نمط مینماند جهان
سر پنجهٔ ناتوان بر مپیچ — که گر دست یابد برآیی به هیچ
عدو را به کوچک نباید شمرد — که کوه کلان دیدم از سنگ خرد
نبینی که چون با هم آیند مور — ز شیران جنگی برآرند شور
نه موری که مویی کز آن کمتر است — چو پر شد ز زنجیر محکمتر است
مبر گفتمت پای مردم ز جای — که عاجز شوی گر درآیی ز پای
دل دوستان جمع بهتر که گنج — خزینه تهی به که مردم به رنج
مینداز در پای کار کسی — که افتد که در پایش افتی بسی
تحمل کن ای ناتوان از قوی — که روزی تواناتر از وی شوی
به همت برآر از ستیهنده شور — که بازوی همت به از دست زور
لب خشک مظلوم را گو بخند — که دندان ظالم بخواهند کند
به بانگ دهل خواجه بیدار گشت — چه داند شب پاسبان چون گذشت؟
خورد کاروانی غم بار خویش — نسوزد دلش بر خر پشت ریش
گرفتم کز افتادگان نیستی — چو افتاده بینی چرا نیستی؟
بر اینت بگویم یکی سرگذشت — که سستی بود زین سخن درگذشت